مولف ناشناخته

35

تاريخ شاهى ( فارسى )

فصل در ذكر مكارم اخلاق كه ملوك و سلاطين را واجب بود چون در آداب و خصال و اخلاق و اعمال وزراء و مقربان حضرت ملوك و سلاطين فصلى در قلم آمد و هريك بحكايتى مذكور در روايتى مأثور مستشهد شد ، واجب نمود از مكارم اخلاق و محاسن اوصاف ملوك و سلاطين [ 74 ] شطرى باز نمودن و سطرى چند از شيم حميده و سير پنديدهء ايشان تقرير كردن ، تا اين قسم مواعظ و نصايح - كه انفع و افضل است و خادم و مخدوم و رئيس و مرؤس را شامل - ناتمام و بىانجام نباشد و همه طايفهء ازو محفوظ و بهره‌مند گردند . اوّل فعلى از واجبات افعال ملوك و سلاطين حسن سياستست . و حكماء قديم در معنى سياست آن گفته‌اند كه پادشاه بايد كه حال طبقات مردم بداند و هريك را در مرتبت خويش و منزلتى كه لايق حال و درخور روزگار او باشد قرار و آرام دهد و ارباب ملك و اصحاب مناصب را در محل و پايهء خويش تربيت فرمايد ، و اهالى بيوتات « 1 » و ابناء اشراف را با فراغ بال و رفاه « 2 » حال دارد و دست تعدّى ظلمه از ايشان مقطوع ، و اصحاب فضل و ادب و علم و حسب را همواره مكرّم و محترم دارد و زهاد و اهل صلاح [ 75 ] و تقوى را عزيز داشت واجب شناسد . اگر طايفه‌اى كه از روى حقيقت بر طايفه‌اى ترجيح و تفضيلى داشته باشد از محل و مرتبهء او چيزى باز كم كند و نقصانى بپايه و منزلت او راه دهد خاطر ايشان از آن متأذى و متغير گردد و عداوتى در ضماير ايشان متمكن گردد و ايشان آن را ظلم صريح و ستم

--> ( 1 ) - در اصل : نبويات ؟ ( 2 ) - در اصل : رفاع ؟